چالش میان فارسی و عربی

آذرتاش آذرنوش




€14/00 شامل مالیات

Bookmark and Share

چالش ميان فارسي و عربي در سده هاي نخست" را دكتر آذرتاش آذرنوش نگاشته و نشر ني به زيور طبع اراسته است. مهمترين ويژگي كتاب مراجعه به حجم قابل توجهي از منابع دست اول سده هاي نخستين براي نشان دادن روايتي دست اول از وضعيت زبان عربي و زبان فارسي در آن سده هاست. نگارنده كوشيده حتي كوچكترين اشاره ها به وضعيت اين دو زبان در سرزمين مفتوحه ايران را از قلم نيندازد.

يكي از جالبترين وجوه اين چالش را مي توان در جدال نقل احاديث بر سر زبان فارسي و عربي دانست و پيامبري كه در هر دو سو و به روايت دقيقتر چهار سوي نزاع روايت دارد. از روايتي كه ابوهريره نقل كرده كه "ناخوش ترين سخن نزديك خداوند فارسي است. زبان شيطان خوزي است. زبان اتش نشينان بخارايي است و زبان بهشتيان عربي است." (ص ۹۷) تا روايت ديگري از كه سيوطي نقل كرده: "هرگاه خداوند اراده امري كند كه در ان نرمي باشد به فرشتگان مقرب به فارسي دري وحي فرستد و چون كاري خواهد كه در ان خشونت باشد ان را به عربي اشكار وحي كند." (ص ۹۹)

نويسنده وضعيت زباني شهرهاي مهم ايران در سده ۴ هجري را نيز به استناد منابع دست اول تاريخي و جغرافيايي فهرست كرده است. برخي شهرها خالي از لطف نيست:

بلخ: بهترين فارسي در بلخ است. بخارا: زبان ايشان سغدي است و زبان دري هم دارند و همه اهل علم و ادب و فقه هستند. سمرقند: زبانشان فارسي است. مرو: فارسي پسنديده دارند اما در ان سنگيني و كشيدگي در اخر كلمات است. نيشابور: فارسي فصيح مفهوم. طوس: فارسي شان بهتر از نيشابور است. سيستان: فارسي سنگين و درشت. هرات: فارسي وحش سنگين و پرتكلف. گرگان و قومس: فارسي ميان مروي و بلخي طبرستان: فارسي شبيه قومس و گرگان كه در ان شتابزدگي ديده مي شود. همدان و قزوين: فارسي. ری: فارسی و "را" به فعل مي افزايند مانند راكن. استوارترين زبانها از آن اهل ري است. قم: همه شيعه نژاد عرب انجا غالب است و زبانشان فارسي است. اصفهان: زبان خشن همراه با كشيدگي در كلمات. اذربايجان: فارسي همراه با اذري و گويشهاي مختلف خود. زبان مشتركشان فارسي است. كرمان: هم به فارسي و هم به لهجه خود صحبت مي كنند. (صص ۲۵۶-۲۵۵)

اين گزارش به خوبي نشان مي دهد كه نفوذ زبان تركي در منطقه اذربايجان و قزوين سده هاي بعدي رخ داده است.

اما كتاب علي رغم استنادش به منابع متعدد از وجوه تحليلي كمتر بهره برده است. در نهايت خواننده متوجه نمي شود كه علت بقاي زبان فارسي در ايران چه بوده است. نگارنده در صفحه ۲۶۴ به عامل دور بودن خراسان و ماوراالنهر اشاره مي كند اما اين عامل نمي تواند توجيه كننده مناسبي باشد. ايا خراسان به بغداد نزديك تر بود يا شمال افريقا از مصر تا ليبي و الجزاير و مراكش و تونس و حتي سودان كه عرب زبان شده اند. پاسخ اين پرسش را بايد در توانمندي شعراي پارسي گوي ايراني از رودكي به بعد و به خصوص فردوسي يافت كه البته نگارنده حق مساهمت او را در اين مهم با توصيفش در صفحه ۲۷۰ رعايت نكرده و كوچك شمرده است.

اگر خواننده با عرق ملي به سراغ كتاب بيايد قطعا نااميد خواهد رفت. نگارنده سعي بليغ كرده وجوه ايراني و ملي را در توصيفات خود ناديده انگارد يا كوچك شمارد و از ان جمله هم تبار و هم منش ايراني طاهريان و بخصوص طاهر ذواليمينين را به پرسش مي كشد.

در مجموع خواندن كتاب به خصوص با توجه به اعتبار و وثاقت نويسنده آن و دست اول بودن استناداتش اكيدا توصيه مي شود.

مشتریانی که این کتاب را خریده اند، موارد زیر را نیز سفارش داده اند: